امروز ازمون داشتم مطمن و سرشار ازاعتمادبه نفس زیر داشتم با خدایم گفتوگو میکردم
ناگاه دفترچه رو دادن با ارامش ذکرم را تموم کردم
دفترچه رو باز کردم ۹۰سوال عمومی ۶۰دقیقه
همونطور خشکم زد به کنار دستی گفتم این سوالات زرد عمومی
اجباریه با نامردی گفت اره!!!
شروع کردم گفتم شاید اینطوریه دیگه من نمیدونم
هرچی جواب میدادم تموم نمیشد وقت عمومی ازدستم رفت
رفتم اختصاصی خسته و شهید به زور شروع کردم به جواب دادن
دیگه به شیمی که رسیدم تصور میکردم دارم یه ماشین سنگین رو
از روی کوه میبرم بالا.
خلاصه جوری ازمون دادم که مشاور محترم استعفا خودشون رو اعلام
کنن علنن.
یک روز یک عزیزی این قصه را برایم تعریف کرد:روزی دو دوست صمیمی و عاشق هم چندین سال
به ظاهر بی مشکل در کنار هم بودند روزی یکی از
انان دچار مشکلی میشود و دست کمک به سویش
دراز میکند اما دیگری در شرایطی است که توان کمک
کردن ندارد .پس به دوست خود با ناراحتی میکوید
حالا تو را شناختم!!
دوست میگوید :ای عشق من اگر تو هنوز مرا بعد
از این مدت نشناخته ای و همه روزهای خوبمان را
به همین زودی فراموش کردی بهتر است که دیگر همدیگر
را فراموش کنیم گرچه من تورا خوب شناخته بودم اما این
سالها بی منت کنارت بودم.
خدانگهدار.
گاهی اوقات ممکنه همچین اتفاقی بیفته واسه همه بیاین
اینو بفرستیم واسه همه که یه خورده زور بزنن ز
برچسب: روزگار, نویسنده: دانیال کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:01
امروز رفتم دکترکه به خیال خانوادهدیگه دستمو گچ بگیرن که کم باهاش بنویسم
رفتیم و دکتر محترم که در متب عموم بود
ازدستم عکس گرفت بعد عموم عکس رو نگاه کرد و
گفت نه مشکلی نیست ترک دستشم خوب شده
دیگه لازم نیست اتل هم ببنده اره میگم به خونواده
که غذا نخوردن باعث میشه جواب ازمایشات به اون
خوبی بشه و همه چی عادی و کارکشیدن از دست ترک
خورده باعث درمان ان میشود
برچسب: دکتر, نویسنده: دانیال کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:01
دستم خوب شده حالا میتونم بزنمت
که تا وقتی من هستم دست توی جیبت
نکنی!!
تازه من کاراتو انجام نمیدما
من توکارای خودم موندم
هرچی کردی واسه من کردی منتی نیست
توجه :من و تو:-) نداریم
برچسب: نویسنده: دانیال کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:01